![]() |
![]() |
|
|
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی
حرفای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی من پر از حرفای تازه عاشق گفتن و گفتن تو با درد من غریبه اما تشنه ی شنفتن صدای ترد شکستن مثل گریه با صدامه تلخیه هق هق گریه طعم تلخ خنده هامه گرمیه دست نوازشگر تو مرحم زخمای کهنه منه طپش چشمه خون تو رگ من تشنه ی همیشه با تو بودنه....... چند روز بیشتر نمی شد که حس زیبای دوست داشتن دیگر گونه در دلم ایجاد شده بود و بعد از ۴ سال حس شادمانی داشتم حتا با این وجود که اصلا ... در همین چند روز یاد گرفتم که به هیچ کس اعتماد نکنم...فهمیدم که سهم من در عشق خیلی ناچیزه!! و اینکه هر چی برای دیگران از سهم خودت بگذری هیچ کس برای تو از هیچیش نمی گذره....البته اینکه همیشه بازنده باشم عادتم شده...اینکه خداوند همیشه منو با عزیز ترین کسانم امتحان می کنه عادتم شده...ایرادی نداره... من با همه قهرم...با خدا بیشتر از همه و با خودم بیشتر از خدا!!!! حالا وقت اون رسیده که خودم رو در خودم پنهان کنم و از تو دور شوم آنقدر دور که تنها خاطره ای(شاید) از من برای تو بماند....
... و حالا باید برای بار هزارم دوست داشتن دیگرگونه را در خودم له کنم و بکشم...! چرا که چیز کمی نیست سهم من به خدا به خاطر تو من از سهم خویش می گذرم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 13:53 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|