![]() |
![]() |
|
|
تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد؟ کدام فتنه بی رحم عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم؟ شب آفتاب ندارد وزندگانی من بی تو چو جاودانه شبی، جاودانه تاریک است تو در صبوری من اشتیاق کشتن خویش و انهدام وجود مرا نمی بینی منم که طرح مودت به رنج بی پایان و شط جاری اندوه بسته ام، اما تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد؟ تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟ ز من چگونه گریزی، تو و گریز از خویش؟! به سوی عشق بیا، وا رهان دل از تشویش.
سلام! از همیشه یش تا حالا یادم میاد که همیشه آدم عاشقی بودم.نا خودآگاه به همه عشق ورزیدم و سعی کردم که دوست بدارم آنگونه که خداوند از انسان و مخلوق خویش می خواهد... اما همیشه یک چیز بوده و آن ترس از عاشق شدن ...با تمام نیازی که به این مقوله دارم اما همیشه ترسیدم از اینکه عاشق شوم و همیشه زمانی که ترسم بیشتر می شود با پای خودش می آید اینجا کسی که اصلا نمی شناسمش و احتیاجی ندارم که بگویم چیزی برای باختن ندارم.... و بعد عاشق می شوم ولی آنقدر عشق را تو سینه ام مخفی میکنم که آخرش می بینم هیچ اثری ازش نیست...یکی بهم می گفت که باید روحم رو آزاد کنم!!!! اما ولی اما ولی اما...کاش می تونستم.شاید هم خیلی ها فهمیدن که شیوای سمج و یه دنده با لاخره عاشق شده ولی به روی خودشون نمیارن...! آره من عاشق شدم ولی واقعا نمی تونم بگم...کاش می تونستم... ولی جدی گفتم من بالاخره بعد از ۴ سال عاشق شدم و این موضوع رو دیشب فهمیدم تورو خدا برام دعا کنید که از دست این گرفتاری نو راحت بشم والبته باید بگم که(البته به طرفم) گناه عشق تو بر من هزار بار مبارک.... زیادی حرف زدم ولی...شیوا واقعا عاشق شده و وقتی عاشق می شه دنیا براش ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 17:13 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|