![]() |
![]() |
|
|
سلام... آذر ماه است...هر روز با صدای زنگ ساعت بیدار می شویم...با صدای بوق ماشینها انس می گیریم...همکارانمان را می بینیم...کار می کنیم...درس می خوانیم...روزنامه می خوانیم...اخبار را به هم می گوییم...وقایع روز را تحلیل می کنیم(بی هیچ....)...یکی را می کوبیم و دیگری را بالا می بریم...آن که رابالا بردیم پایین می آوریم و آنکه راپایین بردیم......... روزها همین گونه می گذرند و ما نیز می گذریم و می دانیم که هیچ راهی نیست برای بازگشتن و دوباره برگزار کردن روزهایی که نتوانستیم به خوبی برگزارشان کنیم بی هیچ حرفی، نغمه ای، یادی و هیچ خاطره ای که بماند... روزها تلخند...ثانیه ها تلخند...تلخ تلخ تلخی های ممتد و باورهایی تلخ و حقایقی تلخ ...حقیقت نبودن آزادی...حقیقت تنهایی انسان...حقیت نبودن هیچ حرکتی برای گرفتن تمامی حقی که از ما گرفته شده... حقیقت مرگ انسانها تلخ تلخ تلخی...تلخی تمام ما را پر کرده و جایی برای شیرینی نمانده...شیرینی...شیرینی نه برای مردم ما ضرر دارد بیماری قند رایج شده و شیرینی از هر نوعش برای مردم کشور من حرام است.... شیرینی آزادی بیان...آزادی قلم...آزادی اندیشه...نفس کشیدن...عاشق شدن...پرکشیدن...پیشرفت کردن... درجا نزدن...این شیرینیها و خیلی شیرینیهای دیگر به کام مردم نیست...ضرر دارد...خسارت به بار می آورد...مردم را پر رو می کند...توقعات بالا می رود...صدایشان بلند می شود...گردنشان کلفت!!! بگذار گشنه بمانند...تلخ باشند...نفس نکشند..درجا بزنند...عاشق نشوند...!!!! آره این حقیقت جامعه ماست...و چه تلخ است ...و چه سنگین...اتوبوس آزادی از همیشه خالی تر است...چه تلخ روزهایمان سپری می شود بی هیچ لبخندی ..بی هیچ صدایی... امروز ۱۶ آذر است...روز به خون نشستن دانشگاه...روز گرفتن حق آزادی اندیشه از دانشجو...روز له کردن واژه دانشجو...اینها تلخ است و تلخ تر اینکه هنوز ادامه دارد این بی عدالتی و بی...!
امروز هم ساکتند..امروز هم چیزی ندارند که بگویند...چون گردنشان کلفت نیست!!! کودکیم از مدرسه بازگشته و در نهایت تلخی می پرسد: تکلیف این روزها کی خط می خورد؟! یه شب مهتاب ماه می یاد تو خواب منو می بره از توی زندون
مث شب پره با خودش بیرون تو خیابونا سر میدونا عمو یادگار مرد کینه دار مستی یا هوشیار خوابی یا بیدار؟! مستیم و هوشیار شهیدای شهر خوابیم و بیدار شهیدای شهر آخرش یه شب ماه میاد بیرون از سر اون کوه بالای دره توی این میدون لب می شه خندون یه شب ماه میاد..... یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 15:59 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|