تبليغاتX
آزادي را فرياد كن...انسانيت را آواز - چه تلخ است این سیب!!!
سلام...

چه تلخ است این سیب!!!

چه تلخ است اینگونه خار کردن بزرگان...امروز برای تشیع جنازه آتشی به امامزاده طاهر رفتیم و با یک گور خالی مواجه شدیم و دسته گل بزرگی که از طرف کانون نویسندگان برای آتشی تدارک دیده شده بود...سیمین بهبهانی...جواد مجابی...محمد علی بهمنی و تعداد زیاد دیگری از هنرمندان کشور با گوری خالی مواجه شدند که انگار هیچ گاه قرار نیست گرمای آتشی را در خود احساس کند...گرمای وجود مردی از جنس آتش...گرم و عاشق...آـشی از جنس ققنوس...حاشا نمی توان کرد غم عظیمی که در نگاه همه موج می زد...که ما چگونه خواهیم دفن شد...با همین بی احترامی یا...هیچ ...هیچ چیز نمی توان گفت....

هیچ نمی توان گفت..تنها سه نقطه بی دردسر...

راستی چه کسی پاسخگو خواهد بود...باز هم دروغ باز هم فریب تا به کی؟!

از کدام چاله باید در آیم؟!تا به کی در پیله هایمان بمانیم و بگوییم بالاخره روزی درست خواهد شد...پس کی؟!مردی بزرگ رفته و باز هم ما مانده ایم و هزاران درد ...آتشی ققنوسی است که دوباره تولد خواهد یافت و ماندگار خواهد شد...و چه نیک خواهد ماند و شما بمانید و یک دنیا خجلت در پیشگاه او که ناظر بر تمام اعمال کثیف شماهاست...شماهایی که از ترس از دست دادن قدرت خودتان را به کثافت می زنید...ننگتان باد...می دانم که هیچ گاه شرمتان نمی شود...بزدلان بی همه چیز و کثیف...بوی تعفن و گند لجن وجودتون حال همه را بد کرده....خدا را با ستمکاران کاری نیست پس لااقل دست از سر خدا بردارید...

نگویید به خاطر اوست و به خاطر دین بگویید به خاطر قدرت است به حاطر حکمرانی است به خاطر ثروت... نمی دانم ولی خدا آتشی را می آمرزد و ما هم چون طفلی نو پا ققنوس وجود آتشی را حیا می کنیم و راه او و بزرگانی چون او را ادامه خواهیم داد تا شما از هر بار آتش گرفتن ما بسوزید...

یادش گرامی باد و بر دروغگویان این کشور لعن و ننگ باد...

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 14:45  توسط شیوا.ش |