![]() |
![]() |
|
|
نمی دونم چه حکمتی است که این بار من و امید پس از تبریک تولد توی وبلاگمون در مورد مرگ یک عزیز نوشتیم...!
واقعا جای بسی شگفت و تعجبه...نمی دونم چی بگم چون بغض فروخورده ی امروز صبح من پس از دیدن تیتر روزنامه شرق هنوز در گلو مانده... آتشی خاموش شد....آره...باز هم یک مرد بزرگ از صفحه ی کشور من رفت...پر کشید...خاموش شد... مردی که همچون بسیاری از مردان بزرگ کشور من خاموش بودند و خاموش رفتند....شاملو...گلشیری... نیما...مشیری و بزرگ زنان شاعر فروغ که هنوز هم پس از گذشت سالها از زمان خاموشیشان هنوز فریاد اشعارشان در گوش مردم میهن من صدا می کند و هنوز هم در حقشان جفا می شود... خوشحالم که حداقل آتشی قبل از مرگش یکبار هم که شده مورد تقدیر واقع شد و این نشد که بعد از فوتش بگویند شاعر بزرگی بود(ما قدرش را ندانستیم!!!)و و و .... آن هم در زمانی که وقتی می خواهی در مورد ادبیات در صدا و سیما صحبت کنی از قبل به تو می گویند که صحبتی از شاملو و فروغ و ...نشود!!! و تو مجبور باشی از سعدی بگویی و حافظ و بقیه هم که با عرض معذرت " کشک"...!!! به هر حال آتشی هم رفت و به دیار ابدیت پیوست... و من هم هنوز نمی دانم که تکلیف این روزها کی خط می خوره...
خدایش بیامرزد ....به امید شادی روحش تا ابدیت محض و به امید شاعریش تا همیشه ی ما... مراسم دفن این شاعر بزرگ ،شاعر سیبهای تلخ روزگار روز پنج شنبه در امامزاده طاهر کرج....به امید دیدار شما... یا حق... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:58 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|