![]() |
![]() |
|
|
جوانه های جوان در سکوت می گریند ببین چه تلخ درختان توت می گریند
ببین چگونه دگل قاصد از زبان افتاد همیشه خوش خبران در سکوت می گریند بیا به شانه هم بی دریغ گریه کنیم که دستهای دعا در قنوت می گریند جوانه های جوان بی حمایت خورشید دریغ در گره عنکبوت می گریند...! صدای توست و یا ابرهای بی باران که باز بغض تو را در گلوت می گریند؟! سلام... امروز تولد یه دوست یه برادر و یه همدل... نمی دونم برای بقیه آدمهای اطرافش چی هست و کی هست ولی برای من یه داداش خوب و با درکه... من که از اومدنش به این دنیا خوشحالم...یه روزگاری توی تابستون من این داداشمو هر روز می دیدم... ولی الان چند وقتی می شه که زیاد نمی بینمش...اون امیدواره و همیشه امیدواری می ده...همیشه لبخند روی لباشه...و من تا حالا ندیدم که عصبانی بشه...!!! آها یه چیز مهم یادم رفت بگم که اون سمبوسه های خوشمزه ای درست میکنه تقریبا تمام اطرافیانش دوستش دارن...بعضی وقتا واقعا شبیه یه علامت سوال می شهو گاهی وقتا هم کارایی میکنه که دیگران شبیه علامت سوال می شن...! یه جورایی گنگ و مبهمه...با تمام این اوصاف
واقعا برای کسایی که این موجود خوب رو نمی شناسن و نمی تونن که حتی ماهی یک بار هم این موجود رو ببینن متاسفم چون ما.... ... هر ماه پویا رو می بینیم... . پویا جان تولدت مبارک....این نه تنها از طرف منه که از طرف همه ی بچه ها به تو دوست خوب و عزیزه...
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست...به یاد روزهای خوب تابستان ۸۴.... باز هم تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 15:19 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|