تبليغاتX
آزادي را فرياد كن...انسانيت را آواز - همین زخم هایی که نشمرده ایم!!!!!!!
روزهای زرد پاییزی از راه رسیدن و باز هم با خودشون هیچ چیزی جز یاس نیاوردن...روزهایی که خالی از اشتیاق و خالی از هر چه که بوی زندگی می دهد که سابقا پاییز اینگونه نبود...دلها سرد...هوا گرم...نگاه ها منزجر...لبخندها تلخ...نمی دونم چرا نسل ما باید اینگونه باشه...آیا هنوز راهی هست که بشه از این نخوت و بی روحیه گی در بیایم و یه زندگی سرشار از نشاط و شادمانی داشته باشیم؟! وقتی حرف می زنی..می گن خفه شو(البته ببخشید)...وقتی نمی زنی میگن تقصیر خودته که هیچی نمی گی...و این در ابعاد بزرگتر جامعه همه ما هستیم که نمی تونیم حرف بزنیم و وقتی میزنیم می گن خفه شو...بعد هم بزرگان داد می زنند که حق گرفتنی است...دادنی نیست...کدوم حق؟!!!  مگه در جامعه ما چیزی به نام حق هم وجود داره که به دنبالش بریم...هر چی هست دروغ و دروغ...فریب و فریب...و این دروغ ها و فریبهای داخل حاکمیت و دولت و ...به ارگانهای خرد جامعه نیز سرایت کرده...فقط دروغ...دروغ بگو پول بگیر...دروغ بگو کلاس و جیم شو...دروغ بگو نمره بگیر...دروغ بگو بابا دعوات نکنه..دروغ بگو زیراب بزن تا خودت به جاش بشینی...دروغ بگو تا دوستت داشته باشن....مثل کاندیداها که دروغ می گن تا رای بیارن!!!!!!!!!  تازه اگه رای بیارن و با دروغ از خودشون بزرگترا بالا نیان!!!!!

نمی دونم که ماها چه جوری داریم تو این دنیای کثافت نفس می کشیم؟!(باز هم معذرت) ولی باز هم مثل هر بار بعد از این قر زدنها می گم هنوز هم میشه..اما سخت خیلی سخت...

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است اورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم....

گواهی بخواهید اینک گواه            

همین زخم هاییست که نشمرده ایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 13:4  توسط شیوا.ش |