![]() |
![]() |
|
|
روزهای سرد پاییزی از راه رسیدن و با خودشون بوی طراوت رو همراه کردن...اما
اما نمی دونم چرا به عده نمی خوان که ما شاد باشیم و از بهار ها و پاییزهای زندگیمون کمال استفاده رو بکنیم...جنگ جنگ جنگ...چیزی که به اصطلاح بزرگان مملکتمون الان چند وقتیه که تو فکرش هستن و آرامش( که البته فقط مختص اونهاست)دلشونو زده به فکر یه جنگ درست و حسابی افتادن...نمی دونم شاید هم نتونستن جمعیت و کنترل کنن و حالا به این فکر افتادن که با جنگ این مشکل بزرگ رو هم حل کنن...دلشون لک زده برای اینکه جوونهای مردم و زیر توپ و تانک ببرن...تازه داریم بر می گردیم چند سال پیش و می خوایم عوض گفتگو به سفارت خونه ها حمله کنیم و اشغال سفارت داشته باشیم که این هم نوع دیگه ای از پیش رفت تو یک کشور جهان سومیه...!!!
ای بابا حالا هی من بگم با این گفتنها چی حل شده آخه؟! من از این خسته ام که می بینم تیرگی هست و شب چراغی نیست پشت دیوارهای تو در تو هیچ گنجینه ای ز باغی نیست!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1384ساعت 9:53 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|