تبليغاتX
آزادي را فرياد كن...انسانيت را آواز - آچه می خواستم و نشد و آنچه می خواستم و شد و گیسوانم...!!!
سلام به دوستان عزیزم....

والا قرار بود یه نوشته آموزنده بنویسم اما نشد یعنی اصلا به دلم ننشست!!!

امروز یه جمعه مثل تمام جمعه هاست ولی نه از ابر سیاه خون می چکه نه خون جای بارون می چکه!!!! اصلا چه ربطی داشت..اما امروز نه کوه رفتم نه لب رودخونه نه هیچ کار دیگه یه روز کسل کننده... اما اما اما نمی ذارم که اینطوری بمونه ببخشید ولی اصلا دلم نمی خواست اینو بنویسم ولی چون از اون نوشتم هم خوشم نیومد اونو هم ننوشتم راستشو بخواین راجع به درست گوش کردن بود....

حالا بمونه برای پست بعدی....

حالا یه شعر هم می نویسم و ....

آیینه را که گشودم

درها بسته شد

و دیدم به پایان می رسم

- در امتداد چین های پیشانی -

آه از این شب

دیگر هیچ آیینه ای

پس نخواهد د اد

روزهای گمشده ام را

آیینه را خواهم شکست

و گیسوانم را

به باد خواهم داد...

تموم شد...این بود پست جدید وبلاگ من...راستی در ادامه این شعر بگم که من....

 

شیوا قبل از اینکه گیسوانش را به باد دهد....!!! دقیقا همین جوری بود...

 

واقعا گیسوانم را به باد دادم...یعنی رفتم و موهامو از ته زدم...این هم به هر حال یه نوع تنوعه...بهم تبریک نمی گین؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 17:54  توسط شیوا.ش |