![]() |
![]() |
|
| دغدغه های دق دهنده |
|
آدما بگین بدونم چرا سانس شب بلنده
چرا خورشید داره نور و به روی باغچه مون می بنده؟ سیب باغ قصه کاله بازیگر روی پرده لاله تا سکوت این نمایش نمره ی ترانه چنده؟ آدما یه جای دیگه ما فقط تخمه شکستیم کپ نکنین اگه قرغ با یه پشه شکسته شه
آره ما عادت کردیم که کپ نکنیم...چون اینجا ایرانه و هر اتفاقی ممکنه رخ بده...مثلا می شه به سادگی دیدن کشته شدن یه پشه روی دیوار شاهد کشته شدن عده ای انسان باشیم اون هم به صورت فله ای!!! یا اینکه مثلا هر روز به راحتی آب خوردن ببینیم که یکی از دوستانمون یکی از همکارامون یکی از همفکرامون رو اومدن و با دست بسته از تو خونش برش داشتن و بردن به نمی دونیم کجا... آره اینجا ایرانه و مسخره ترین چیزها توش بسیار مهمه و مهم ترین چیزها توش مسخره می شه!!! همین و این شروع دوباره پندار نیک عزیزم بعد از مدتهای طولانی... پی نوشت۱: یکی نیست به من بگه چه طور می شه یه پشه ی انسان نمای وزوزو رو خفه کرد؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:47 توسط شیوا.شین |
|
|
آغاز راه باریکه انباری کلمات |
| نقطه واره |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
روزنوشت های عباس معروفی بزرگمهر داركوب...در باغ تنهاييش |
|
RSS
|