تبليغاتX
آزادي را فرياد كن...انسانيت را آواز
دغدغه های دق دهنده
از هر آنچه که دوست میداشتم دیگر خبری در دست نیست...مدتها است که دیگر خبری نیست... و ناگهان چقدر زود دیز می شود...شاید اتفاقی بود..آمدنم...نوشتنم...هیچ دلیل نداشت...ولی زمانی نه چندان دور چشمانی که دوستم می داشتند و دوست می داشتمشان با عشق به این کاغذ مجازی خیره می شد و دست نوشته هایم را می خواند...ولی امروز...

نمی دانم از چه باید نوشت...جایی خواندم که:

عوام از گناه توبه می کنند و خواص ،از غفلت !!!

گناهی مرتکب نشدم...هر چه می گردم نمی یابم ولی غفلت آی از غفلت...غفلت کردم..در انسانیت...در نیک بودن...در همه چیز...نه گفتارم نیک بود..نه کردارم و نه پندارم...شرمم باد که با این همه غفلت باز آمدم و در این صفحه می نویسم...شرمم باد...

راستی...شعر مرا می خواند؟!

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو......ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد.....چو به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد!!!

دستانم گریه می کنند...قلمهای که تو را دوست دارند...دستهایم دلتنگ تواند...دل دستانم را مشکن!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:39  توسط شیوا.شین |