![]() |
![]() |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 19:11 توسط شیوا.ش |
|
|||
|
امیدوارم هسته ی این هسته ای تو گلومون گیر نکنه...نمی دونم باید تبریک بگم یا نه؟!
کاش سران مملکتی برای تمامی حقوق ملت و شهروندی اینقدر خودشون رو به آب و آتیش می زدن!!! و کاش می دونستن که ما حق گرفته نشده زیاد داریم که همشون هم حق مسلم ماست!!! به هر حال امیدوارم که این فناوری هیچ دردسری را پشت سر خودش نداشته باشه....نه جنگ و نه هیچ چیز دیگه ای..که در اون صورت با این دولتی که به مردم زلزله زده ملزومات رو می فروشه نمی شه پیش بینی کرد که بعد از جنگ و ...(خدایی نکرده) با ملت چی می خواد بکنه... امیدمان به خداست...همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 21:41 توسط شیوا.ش |
|
|
مبارك باشه...آره مبارك باشه...اي بابا نمي دونيد مگه؟! قراره رييس جمهور در روزهاي نه چندان دور آينده يعني در ۲ الي ۳ روز آينده خبرهاي خوشي راجع به انرژي هسته اي به هموطنان عزيز بده...!!!
شايد خبر اين باشه كه غنی سازی اورانیوم به ۵/۳ درصد رسیده و ما خود به خود عضو باشگاه اتمی جهان می شویم...یا اینکه با امریکا به توافق رسیدیم...و یا شاید هم خبر شهادت شما عزیزان هم وطن به خصوص برادران عزیز در جبهه های حق مسلم ما باشه!!!!!!!!!!! نمی دونم این قصه تا کی می خواد ادامه داشته باشه...ولی از صمیم قلبم آرزو می کنم که اتفاق بدی برای مردم کشورم و کشورم نیفته.... تا حالا که از زبان رییس(...) خبرهای بسیار خوشی شنیدیم!!! همچنین از جاهای دیگر مسائلی چون حل مشکلات معیشتی مردم...مهرورزی به کارگران...همیاری رانندگان اتوبوسها...قتل و سوءظن به خبرنگاران...حمله به قبر فریدون فروغی و احمد شاملو...کتک زدن خانم ها در ملاء عام و خیلی خبرهای خوش دیگه که در این صفحه کوچک نمی گنجه و هر چی از این خبرهای خوش بگیم کمه و کم...نمي دونم آيا بايد ماند يا كه....
تا خبرهای خوش بعدی...یا حق!!!!!!!!!!!!۱ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 21:4 توسط شیوا.ش |
|
|
نمی دانم چه...نمی دانیم چه...نمی خواهیم بدانیم چه بر سرمان خواهد آمد و چه خواهد شد... سلام...
ببخشید که اینقدر دیر آمدم و دلتنگ آمدم...می دونید امسال بعد از تحویل سال دردی توی سینم احساس کردم ...نه درد عشق بود...نه درد ملال و دوری...نه درد نان بود...نه درد....درد نبودن بود...درد نیست شدن بود...درد فراموشی...درد خاموشی...دریغ بود و درد بود و حرف بود و مسئله ی هسته ای!!!!!!!!!! چرا یک لحظه راحتمون نمی ذارن؟! چرا نمی ذارن با دردهای خودمون راحت باشیم...کاش هیچ وقت چیزی به نام سیاست ...حکومت... جنگ...صلح...رییس جمهور...صدا و سیما چه می دونم...(اصلا یادم نبود که هیچی نمی دونم) .... با تمام عشقی که به وطن دارم ولی نمی دونم که چرا همش احساس می کنم دچار درد شدم دچار تنگی نفس...نه از هوای آلوده نیست می دونم چیه از هوای آلودست!!!!!!!! عجب هوای کثیفی بر فضای کنونی کشور من حاکم شده...هوای کثیف خودرایی به اصطلاح سران حکومتی کشورم...هوای کثیف سیاست تاریکی که بر آسمان کشورم سایه افکنده... هوای کثیف به زندان کشیدن آزادی...هوای کثیف پایمال کردن حق زنان کشورم...هوای کثیف آخ هوای کثیف وای چقدر دلم هوای پاک می خواهد...کاش می شد یک روز مثل روزهایی که درجه ی آلودگی هوای بالا می رود سیاست را هم تعطیل کرد...تا دودش به چشم کسی نرود فقط برای یک روز....آخ که چقدر دلم هوای تمیز می خواهد.... من هیچی نمی دونم...می دونم که هیچی نمی دونم و حتا درست بلد نیستم منظورم رو برسونم ولی می دونم که دارم خفه می شم ... نمی دانم چه...نمی دانیم چه...می دانیم که چه هوای ناپاکی است هوای سیاست مام وطن... وطن؟! وطن؟! وطن؟! به ساعتهای خود دست نزنید...اشکال از جای دیگر است!!!
این هم که من دیگه اصلا نمی دونم...چرا آخه دیگه این هیات دولت به ساعت گیر داده...باشه چشم آقایان حاضر در هیات مهرورز دولت چشم به خدا قول می دیم تا همیشه در جا بزنیم و در جهان سوم باقی بمانیم...به جان خودتون راست میگیم...اگه شما بخواین تا جهان پنجم و ششم هم می تونیم بریم...فقط شما به تصویب برسونید ما مردم هم روی تخم چشممان...ما که چیزی حالیمون نیست این هم روش... آها یادم نبود به خاطر این ساعتها رو دست نزدیم که بیشتر بفهمیم چقدر از دنیا عقب هستیم و اینکه با این کار حتما مشکلات معیشتی ما حل می شه من مطمئن هستم...من از طرف آقای رییس جمهور و هیات مهرورز ایشان به شما قول می دم ...ما توی همین جهان ماندگاریم و به ساعتهای خودمان هم دست نمی زنیم...هیچی هم که ندانیم این را می دانیم که اشکال از جای دیگری است.... یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:56 توسط شیوا.ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سه نقطه...
تنها سه نقطه... برای آنچه که می خواهی بشنوی و آن چرا که نمی توانم گفت.سه نقطه...تنها سه نقطه ی بی دردسر... |
| پیوندهای روزانه |
|
اوهام روزانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|