تبليغاتX
آزادي را فرياد كن...انسانيت را آواز

ما بي شك انسان هاي خوشبختي هستيم!

ما ايراني ها بي ترديد از خوشبخت ترين انسان هايي هستيم كه در اين كره خاكي در حال تنفس و زيستن اند!

ما خوشبختيم...

بي خود سعي نكن من رو متقاعد كني كه خوشبخت نيستيم...چرا نيستيم؟!

انر‍‍ژي هسته اي نداريم؟!... كه داريم.

طرح امنيت اجتماعي نداريم؟!...كه داريم.

تورم و فقر نداريم؟!...كه داريم.

بيكاري و اعتياد نداريم؟!...كه داريم.

راي خوري در انتخابات نداريم؟!...كه داريم.

زنداني سياسي نداريم؟!...كه داريم.

سنگسار و اعدام نداريم؟!...كه داريم.

رييس جمهور بي نظير نداريم؟!!!!!....كه داريم.

 

با اينهمه دارايي و ثروت باز هم مي شه گفت خوشبخت نيستيم؟!

تازه هنوز اصل كاري رو نگفتم...يعني تا حالا نمي دونستم كه چه سعادتي داشتيم و خبر نداشتيم...

من نمي دونستم كه چرا اينهمه مدير و رييس دانشگاه و ...همه بازنشسته مي شن و خونه نشين و خيلي از اونها اخراج مي شن با اينكه سيستم مديريتي كشور به اونها نياز داره...واقعا از خودم شرمم مي شه كه چرا نمي دونستم كشور مارو تنها و تنها "امام زمان" مديريت مي كنه كه البته سابقه مديريت ايشان تنها مختص اين دوره نيست كه به قول آقاي رييس جمهور حتا ايشان در دوران جنگ،جنگ رو مديريت مي كردن و بعد از جنگ هم با مديريت ايشان كشور به اينجا رسيده و بعد از آباداني به ميزان لازم ايشان كمي مديريت را به بقيه داده و درست زماني دوباره تصميم به در دست گرفتن مديريت كشورمون گرقفتند كه آقاي شهردار تهران؛ رييس جمهور شدن!!!

خب تا وقتي ايشان با اين مديريت قوي هستن چه نيازي به اين مديرهاي مفت خور بي همه چیز!!!

يادم رفت بگم حتا...حتا دستهاي مديريت ايشان باعث افتخار آفريني آقاي رييس جمهور در دانشگاه كلمبيا شده است...!!!به خدا اينا حرفاي من نيستا همش رو آقاي شهردار...نه! ببخشيد آقاي رييس جمهور در جمع عده اي از علماي عزيز عرض كردن...من مقصر نيستم!

البته اينا در ادامه همون توهم هاله سبز رنگه كه البته اون رو هم شياطين گذاشتن در دهن آقاي رييس جمهور وگرنه ايشون كي ادعاي اين رو داشته كه با آقاي مدير...نه،عذر مي خوام"امام زمان" ارتباط داشته؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:14  توسط شیوا.ش | 

بايد بسته مي شد!!!

بايد درهايي كه هر روز مشتاقانه لولاهايش را مي چرخاند تا صداي پاي ياران، در چهار ديواري كافه طنين انداز شود بسته مي شد!!!

صدا،صدا،صدا مانده است و درهاي بسته و فنجان هايي كه ديگر توي حلقومشان قهوه ريخته نخواهد شد و بي تلخي، تلخ فراموش مي شوند!

تصوير، تصوير، تصوير مانده است و حاي خالي قاب عكس دسته جمعي؛ جمعي كه نگاهشان فضاي تاريك تيتر هر روز را روشني مي بخشيد و اميد تيترهاي يك شيرين را در دلها مي نشاند و ميزهايي كه ديگر دستان توانمند هيچ نويسنده اي روي آنها در هم گره نخواهد خورد...هيچ و ديگر هيچ!

خاطره،خاطره، خاطره مانده است.خاطره ي لبخندها و بغض ها، خنديدن ها و گريستن ها، نوشيدن ها  و نوشتن ها، لحظه ها و عكس ها....

خاطره ي لبخند گود صورت بيتا و آرامش بهنام!

ما،ما، ما مانده ايم و دنيايي از حسرت هاي بر دل مانده! حسرت قد كشيدن اين كودك يكساله ي شيرين... مايي كه در هيات انسان، مجوز كافه بوده ايم.

چقدر تلخ بنوشيم اين روزها راو تلخ بنويسيم لحظه ها را؟!

كاش كسي فهوه را از منوي كافه پاك مي كرد! كاش مي پذيرفتند كه قهوه و سيگار و فنجان و انسان نيازي به مجوز ندارند.

مجوز!!!

بيتا مجوز نمي خواهد....بهنام مجوز نمي خواهد...انسان مجوز نمي خواهد

تيتر مجوز نمي خواهد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 2:31  توسط شیوا.ش | 
دوم خرداد است و ما تبعیدیان چشمان کور تقدیریم....چه شادباشی؟!

چه جشنی؟! برای باز نیامدن ها و تکرار نشدن ها و برای افسوسها جشن بگیریم!!! آره باید جشن گرفت...جشنی برای دوم خرداد...برای خاتمی...برای مردم...برای خودمان. هورا بکشیم و هوار بزنیم که دیدید...مردم دیدید چه بر سرتان آمد...چه شد...چه می خواستید و چه شد....

هورا هورا دوم خرداد آمده در سکوت...هیچ کس به یاد نداره... همه سرشون به کار خودشون گرمه ...سرشون به روسری و حق مسلم ما و بنزین و تورم و مرغ و گوشت و کرایه و تابستون و اوقات فراغت و هزار چیز دیگه گرمه...کی دوم خرداد رو یادشه؟!

چرا جشن بگیریم؟برای فرصت های سوخته؟! برای اینکه هیچ کس دیگه یهمون اعتماد نداره...برای اینکه مردم حالشون از هر چی اصطلاح حزبی و سیاسیه به هم می خوره؟! واسه چی واسه کی؟!

بس کنیم... وحدت ملی و اینها همه...است و برای این مردم بدبخت از اینجا رونده و از اونجا مونده یه پاپاسی هم ارزش نداره... تموم شده چرا نمی خوایم باور کنیم... وقتی در به اصطلاح بزرگ ترین احزاب ما هنوز مباحث خاله زنکی مبحث اصلی است پس باید بست ..... 

تا سکولاریسم بر جامعه ی ما حاکم نشه و تا زمانی که غم نان اگر بگذارد ورد زبان مردم ما باشد هیچ جشنی زیبا نخواهد بود و هیچ افتخاری نصیب هیچ کس نخواهد شد نه ما و نه..... خودتان بهتر می دانید!!!!

خیلی پراکنده نوشتم...می دونم...ولی وقت ندارم...همینی که هست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:27  توسط شیوا.ش |